سخنی با خوانندگان عزیز
خواننده عزیز استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع میباشد امیدوارم رسم امانتداری را رعایت نماییم.
مدیریت وبلاگ
این وبلاگ گامی اولیه برای ایجاد لحظاتی شاد و همراه با خنده و انرژی مثبت برای شما عزیزان است
خواننده عزیز استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع میباشد امیدوارم رسم امانتداری را رعایت نماییم.
مدیریت وبلاگ
جالب
|
اگر سرخم چنان آتش ، حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی ، نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز ، نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی ، که زمین تب دار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت ، تمام غنچه ها تشنه
و من بی تاب و خشکیده ، تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته ، به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود
ز آنچه زیر لب می گفت : شنیدم ، سخت شیدا بود
نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش
افتاده بود ، اما طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد ، ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را ، بسوزانند
شود مرهم برای دلبرش ، آندم شفا یابد
بسی صحرای سوزان را ، به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده ، که افتاد چشم او ناگه به روی من
بدون لحظه ای تردید ، شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و
به ره افتاد و او می رفت ، و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را رو به بالاها
شکر می کرد ، پس از چندی
هوا چون کوره آتش ، زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت : چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم ، هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم ، هرگز دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست ، خودش هم تشنه بود اما
نمی فهمید حالش را ، چنان می رفت و
من در دست او بودم ، و حالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت ، اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب ، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه روی زانوهای خود خم شد ، دگر از صبر او کم شد
دلش لبریز ماتم شد ، کمی اندیشه کرد ، آنگه
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت ، زهم بشکافت
اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود ، با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب ، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل ، که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی ، بمان ای گل
و من ماندم نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد
چرا وقتی خودتان را قلقلک می دهید، نمی خندید؟!
برای اینکه مغز زمان پاسخگویی اش را سرعت بخشد، آن چیزی را که قرار است برای تان اتفاق بیافتد را پیش بینی میکند. به صورت تخصصی تر، مخچه حرکات بدن تان را مانیتور میکند و میتواند بین حس های مورد انتظار و غیر منتظره فرق قایل شود که عموما به کنار گذاشتن کم یا کامل احساسات مورد انتظار منتج میشود آن هم در حالی که مغز دقت خیلی بیشتری به احساسات غیر منتظره دارد.
بنابراین زمانیکه خودتان را قلقلک میدهید، مغزتان احساسات مربوط به آن را رد میکند، اینطور میشود که قلقلک دادن خودتان بی اهمیت شمرده میشود، درست مانند زمانیکه تایپ میکنید و مغزتان به شکل قابل توجهی حس لامسه در انگشتان تان را ناکنش ور میکند به شکلی که شما به این قضیه توجهی ندارید مگر اینکه به عمد به آن فکر کنید. این همان نوع اتفاقی است که هنگام قلقلک دادن خودتان رخ میدهد.
محققان در «کالج دانشگاهی لندن» این موضوع را به وسیله اسکن مغز افراد طی زمانی که کف دست شان توسط آزمونگران و خودشان لمس میشد، بررسی کردند. اسکن های مغز نشان داد وقتی که لمس توسط عاملی خارجی حادث شد، سیستم حسی مغز (درگیر پردازش لمس) و بخش قدامیمغز (درگیر پردازش لذت) بسیار قوی تر از زمانیکه لمس توسط خود افراد حادث میشود، واکنش نشان میدهند.
در این مورد، مغز از اطلاعات حرکات انگشت و بازوها و اطلاعات دیداری برای پیش بینی کردن لمس استفاده میکند.
بنابراین، شما نمیتوانید خودتان را قلقلک دهید چرا که هیچ عامل غافلگیر کننده ایی وجود ندارد
بيا خنده كنيم
دلم از گریه گرفته است بیا خنده کنیم
خنده ای گرم و دلاویز و فریبنده کنیم
*
حرفی از رفته و آینده و بیجا نزنیم
سینه ها را همه از قهقهه آکنده کنیم
*
آنچه در خلوت دل هست به کنجی بنهیم
همه را یکسره با عاطفه شرمنده کنیم
*
عشق را حرمت دیرینه و شایسته دهیم
خنده گر روزنه ای هست فزاینده کنیم
*
بد بگوییم و بجز میکده جایی نرویم
حرکاتی همه خوب و همه زیبنده کنیم
*
مهربان باش که بی مهری سر آغاز غم است
بهتر آنست که این کار برازنده کنیم
*
آسمان دل اگر ابر و اگر صاف چه باک
ابرها را همه از سینه پراکنده کنیم
محمد تقی خانی - “آرام”
|
نتایج اخلاقی ازدواج کردن آقایون |
پنج توصیه عجیب پزشکی
شايد باور نکنيد اما شما هميشه يک پزشک همراه خود داريد که آماده پاسخ به نيازهاي پزشکيتان است. اين پزشک، روان ماست. 5 توصيه عجيب زير را بخوانيد تا باورتان شود.
1. آلرژي داريد؟ بخنديد!
وقتي دچار آلرژي ميشويد، سعي کنيد خود را در موقعيت خنديدن قرار دهيد. شرکتکنندگان در تحقيقي که از سوي محققان ژاپني انجام شده بود.
زمانيکه به تماشاي يک فيلم خندهدار نشسته بودند کمتر دچار حساسيتميشدند اما همين افراد زمانيکه به تماشاي يک فيلم جدي نشستند، پياپي عسطه ميکردند. خنده موجب عملکرد سريع سيستم عصبي پاراسمپاتيک شما ميشود و سبب ميشود فرد کمتر دچار حساسيت شود.
2. بدنتان زخم است؟ خوشاخلاق باشيد!
خوشرفتاري موجب ميشود که زخمهاي بدنتان زودتر بهبود يابد. دکتر جانيت کيکلت، استاد روانپزشکي دانشگاه اوهايو معتقد است که رفتار خصمانه و خشونتآميز، روند بهبود زخمها و کبودشدگيها را افزايش ميدهد. اما خوشرفتاري و مثبت انديشي موجب ميشود که ميزان واسطه شيميايي سايتوکين در بدن افزايش يابد. سايتوکين موجب ميشود که سلولهايي که براي ترميم زخم يا هر نقطه آسيبديده بدن نياز هستند، در نواحي اطراف زخم، زودتر تکثير شوند. بنابراين سعي کنيد شاداب و سرحال با شيد. دوستانتان را با يک دعوت براي شام يا ناهار غافلگير کنيد. به ديدن اقوام و خويشانتان برويد و سعي کنيد به مردم کمک کنيد. خواهيد ديد که در مدت کوتاهي خوب ميشويد.
3. بيماريد؟ خوشبين باشيد!
کنار گذاشتن بدبيني گاهي بيماري شما را تا حد بسياري بهبود ميبخشد. نتايج تحقيقات نشان داده است افرادي که در تستهاي خوشبيني نمره خوبي گرفتهاند 55 درصد کمتر از افرادي که هميشه احساس شکست و نااميدي ميکنند در معرض خطر مرگ به خاطر بيماريهاي قلبي و عروقي قرار دارند. بنابراين سعي کنيد در هر هفته فهرستي از افرادي که سپاسگزارشان هستيد مانند دوستان، اقوام و... تهيه کنيد. همچنين سعي کنيد از ناراحتي و نااميدي در خصوص نداشتن چيزهايي که هنوز به آنها دست نيافتهايد، خودداري کنيد. تمرکز بر حس سپاسگزاري موجب ميشود که نگاه مثبتي به زندگي داشته باشيد.
4. دنبال تناسبانداميد؟ تصويرسازي کنيد!
در ذهن خود تصويري از ورزشها و نرمشها را تداعي کنيد تا روند بهبودتان سريعتر شود. دانشمندان دانشگاه کليولند آمريکا معتقدند که تنها ساختن تصويري ذهني از بلند کردن وزنه و يا وزنهبرداري موجب ميشود که ماهيچههاي قويتر داشته باشيد و روند بهبودتان سريعتر شود. در تحقيقات دانشمندان دانشگاه کليولند مشخص شد مرداني که تنها در ذهن خود تصويري از ورزش و وزنهزدن براي عضله دوسربازو ساختهاند حجم ماهيچهاي آنها بدون اينکه حتي يک کيلوگرم وزنه زده باشند به اندازه 13 درصد افزايش يافته است. بنابراين هر روز براي 15 دقيقه در ذهن خود تصور کنيد که ماهيچه آسيبديدهتان را نرمش ميدهيد. تمام جزييات ورزش را در ذهن خود تصوير کنيد. هر فشاري را که به ماهيچهتان وارد ميشود، در ذهن تصوير کنيد. انبساط و انقباض ماهيچهتان را هم همينطور. اينکار را انجام دهيد و تاثير آن را ببينيد.
5. کارتان حساس است؟ موسيقي گوش کنيد!
وقتي در جاده در حال رانندگي هستيد و چشمانتان از فرط خستگي قرمز ميشود، راديوي اتومبيلتان را روشن ميکنيد. محققان ژاپني معتقدند موسيقي گوش کردن زمانيکه در حال انجام کارهاي روزانهتان هستيد، موجب ميشود کمتر احساس خستگي کنيد و کارتان را دقيقتر و با حوصله بيشتري انجام دهيد.
موسيقي موجب ميشود بدنتان به درخواستهاي استراحتي که از مغز صادر ميشود، پاسخ دهد. همچنين موسيقي برخي احساسات بيحاصل و خستگي آفرين را در نطفه خفه ميکند و موجب ميشود بر سختي کارتان غلبه کنيد. بنابراين هنگاميکه فرداي يک شب شلوغ و پر از مهمان در آشپزخانه مشغول شستشوي ظرفها هستيد ضبطصوت خانه خود را روشن کنيد و با فراغ بال به کارتان ادامه دهيد.
آزادی
زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت.
شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشکهایش را پاک میکرد و فنجانی قهوه مینوشید پیدا کرد ...
در حالی که داخل آشپزخانه میشد پرسید : چی شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟!
شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:هیچی فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته...؟!
زن که حسابی تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشمهایش پر از اشک شد و گفت : آره یادمه ...
شوهرش ادامه داد : یادته پدرت که فکر می کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد ؟!
زن در حالی که روی صندلی کنار شوهرش می نشست گفت : آره یادمه، انگار دیروز بود!
مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی یا ۲۰ سال میفرستمت زندان آب خنک بخوری ؟!
زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و...!
مرد نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می شدم!!
|
زن ها مثل پیاز هستند ظاهر سفید و ظریفی دارند اما باطنشان اشك آدم رو در میآورد. زنها مثل سكوت هستند با كوچكترین حرفی میشكنند. زنها مثل چراغ راهنمایی هستند هر چقدر هم با آنها حرف بزنی باز هم مرتب رنگ عوض می كنند. زنها مثل تخت خوابگاه هستند نو و تازه هایشان كمیابند و كهنه هایش هم سرو صدا زیاد می كنند. زن ها مثل الكل هستند دیر بجنبی همه شان می پرند. زنها مثل ظرف سفالی هستند بدون رنگ و لعاب جلوه ای ندارند. زنها مثل كیك خامه ای هستند با نگاه اول آب از لب و لوچه آدم آویزان میشود اما كمی بعد دل آدم را میزند. زنها مثل بچه ها هستند تا وقتی كه ساكتند خوبند
مردها مثل « باران بهاری » هستند . هیچوقت نمیدانید كی می آیند ، چقدر ادامه دارد و كی قطع میشود |
"Love is when you look into someone's eyes and see their heart."
* اگر پرنده را در قفس بيندازي مثل اين است كه پرنده را قاب گرفته باشي و پرنده اي كه قاب گرفته اي فقط تصور باطلي از پرنده است. عشق در قاب يادها پرنده اي است در قفس، منت آب و دانه را بر او مگذار و امنيت و رفاه را به رخ او نكش كه عشق طالب حضور است و پرواز، نه امنيت و قاب.
* عشق آنگاه كه به واژه اي بر روي كارت پستال، به نامه، به آواز تبديل شد و با بسته بندي مشابه به مشتريان تشنه عرضه شد، در هر بازاري مي شود آن را خريد و به معشوق هديه كرد و همين عشق را تحقير كرده است. توليد انبوه مدتهاست راه را بر نامكرر بودن عشق بسته است.
* زماني زني را مي شناختم كه پيوسته به مردش مي گفت: ((تو تمام خاطرات ما را از ياد برده اي. زندگي روزمره حافظه تو را تسطيع كرده است. تو قدرت تخيلت را به قدرت تامين آينده تبديل كرده اي. تو مرا حذف كرده اي حذف...))
و مرد صبورانه و مهربان جواب مي داد: ((نه... به خدا نه... من با خود تو زندگي مي كنم نه با خاطرات تو. من تو را به عينه همين طور كه روبه روي من ايستاده اي، يا ظرف مي شويي يا سيب زميني پوست مي كني يا لباس تازه ات را اندازه مي كني عاشقم نه آن طور كه آن وقتها بودي. من تو را عاشقم نه خاطراتت را و تو چون مرا دوست نداري به آن يك مشت خاطره سنگوارههاي تكه تكه آويخته اي.))
* عشق آرام آرام در روند تبديل بود . تبديل شدن به محبت؛ صميميت؛ مهرباني ؛ همدردي ؛ عشق در روند تبديل شدن به چيزي جامد؛ سرد؛ كوتاه؛ محدود ؛ كهنه بود عشق در جريان تبديل بود و هر تبديلي عشق را باطل مي كند.
* من دختران و پسران زيادي را مي شناسم كه تمام هدفشان از طرح مسئله ي عشق رسيدن است. عجب جنجالي به پا مي كنند؛ اعتصاب غذا؛ تهديد به خودكشي؛ گريه؛ سكوت؛ فرياد و سرانجام رسيدن. مشكل اما از همين لحظه آغاز مي شود. وقتي هدف اين قدر نزديك باشد گرچه كمي هم دور به نظر مي رسد بعد از زماني كه برق آسا مي گذرد؛ ديگر نمي دانند چه بايد بكنند. با اولين شست و شوي پرده ها؛ لب پر شدن بشقابها؛ بوي كهنگي گرفتن جهيز مي مانند معطل. قصد بي حرمتي به هم را كه ندارند. بي حرمتي فرزند كهنگي است. فرزند تكرار. اين را بايد مي دانستند كه رسيدن پله ي اول مناره اي است كه بر اوج آن اذان عاشقانه مي گويند. برنامه اي براي بعد از وصل؛ براي تداوم بخشيدن به وصل و از وصل ممكن و آسان تن به وصل دشوار و خطير روح رسيدن.
براي بي زماني عشق.
* همسر يك باستان شناس به من گفت: شوهر م را به علت اين كه يك باستان شناس است و دائما با اشيا قديمي سرگرم است؛ دوست دارم ؛ چرا كه قدر مرا هر قدر كه كهنه تر مي شوم بيشتر مي داند. حال مدتهاست كه به من به عنوان يك ظرف بلور نازك نگاه مي كند. از من همان طور مراقبت مي كند كه از تنگ قديمي بالاي رف. او هميشه مي ترسد كه يك نگاه بد هم آن تنگ گرانبها را بشكند همانطور كه يك صداي مختصر بلند قلب مرا.
* بدون مكالمه عشق به جان كندن مي افتد؛ و چقدر هم سخت است دوام بخشيدن به اين گفتگوهاي آبي روشن.
* اين عشق نيست كه نرم نرمك عقب مي نشيند. اين بيكارگي است كه پيوسته هجوم مي آورد. بيكارگي؛ تنبلي بي قيدي؛ خستگي؛ بهانه جويي؛ كهنگي؛ وقت كشي؛ وا دادگي ؛ نق زدن؛ به هم ريختن؛ بي اعتنا شدن؛ به شكل جبران ناپذير تخريب كردن و به صورتي خوف آور به عادت زيستن تسليم شدن.
«خلق عشق مسئله اي نيست،حفظ عشق مسئله است.عاشق شدن مهم نيست،عاشق ماندن مهم است.عاشق شدن حرفهءبچه هاست،عاشق ماندن هنر مردان و دلاوران. سست عهدي هاي عشاق باعث شده كه بسياري از داستانهاي مبتذل در جايي تمام شود كه عاشق به معشوق مي رسد.حال آنكه مهم از اين لحظه به بعد است.مهم پنجاه سال بعد است:دوام عشق...دوام زيبايي و شكوه عشق..
*عظمت و افتخار در استمرار است و دوام. عاشق شدن مسئله اي نيست. عاشق ماندن مسئله ي ماست. بقاي عشق؛ نه بروز عشق. هر نوجواني هم گرفتار هيجانات عاشقانه مي شود اما آيا عاشق هم مي ماند؟ عشق به اعتبار دوامش عشق است نه شدت ظهورش...
عشق،مثل يك كاسه سفالي است كه سفالگري آنرا ساخته باشد.اين كاسه را زمان اعتبار مي بخشد.هرچه از عمر اين سفال بگذرد بر ارزشش افزوده مي شود.اگر صد ساله شود با احترام به آن نگاه مي كنند و اگر دو هزار ساله شود حتي شكسته بند خورده اش را هم با تحسين و حيرت نگاه مي كنند.من نمي فهمم كه چرا همهء مردان،از عشق به عنوان يك خاطره ياد مي كنند؟!!!چرا همه شان،همه شان،همه شان مي گويند وقتي جوان بودم عاشق اين يا آن زن بودم؟!!!حتي مي گويند عاشق همين زني كه مي بيني اما حرف از دوام عشق نمي زنند!
وصل چرا بايد مرگ عشق را در ركاب داشته باشد؟اصلا آن زمان كه عاشق شدي ،عاشق رسيدن شدي يا عاشق يك انسان؟اگر عاشق رسيدن شدي و آدمي كه مي بايست به او برسي برايت هيچ اهميت نداشت،خب اين كه عشق نيست.اين اوج شهوت است،اين تن خواهي صرف است،اين جنون تخليه است...ديگر چرا كلمه عشق را آلوده مي كني؟
عشق كهنه نمي شود.كهنه نمي شود،....من آنرا خوب مي شناسم.عشق كهنه نمي شود.تمام نمي شود.مصرف نمي شود.مگر عشق يك وعده غذاي چرب و چيل است كه وقتي گرسنه و بي تاب رسيدي و خوردي و يك دو ليوان آب هم روي آن،بادكرده و سير كنار بكشي و خدا را شكر كني؟
عشق يا دروغي است كه بعضي آدمهاي ضعيف آويخته به خود مي گويند يا چيزي است باقي به بقاي حيات.»
* هيچ چيز همچون صدايي كه به خانه ي همسايه مي رود همسايه را از سستي بناي خانه ي ما و از واماندگي طاقت سوز ما آگاه نمي كند.م فرياد مثل گرد زغال روي اشيا خانه مي نشيند و زندگي را كدر و بد رنگ مي كند.
عاشق زمزمه مي كند؛ فرياد نمي كشد.
در گوشم زمزمه كن تا عطوفت صدايت را حس كنم؛ فرياد نكش تا خشونتش را...
با تو بودن هميشه پر معناست
بي تو روحم گرفته و تنهاست
با تو يك كاسه آب يك درياست
بي تو دردم به وسعت صحراست
با تو بودن هميشه پر معناست
همیشه عاشق باشید
درحمام اول کدام قسمت بدنتان را میشوئید؟
هنگامیکه به حمام میروید اولین قسمتی که از بدنتان را میشورید کدام ناحیه است؟ این موضوع که شما هنگامی که به حمام میروید کدام ناحیه از بدنتان را میشورید دارای روان شناسی جالبی میباشد.
آیا شما به حمام میروید اول صورت، زیر بغل، موهای سر، قفسه سینه یا شانه هایتان را میشورید؟ یا سایر اعضای بدنتان را میشورید.
آیا تا کنون به پاسخ این سوال فکر کرده اید آیا به این موضوع دقت کردهاید ؟؟قبل از اینکه این متن را بخوانید اول تصمیم بگیرید و فکر کنید که کدام ناحیه از اعضای بدنتان را در ابتدا میشورید و بعد این تست را ادامه دهید.
اگر شما شخصی هستید که هنگام ورود به حمام صورت خود را میشورید:
پول برای شما اهمیت بسیاری دارد اما نسبت به اهمتی که پول در زندگی شما دارد کوشش کمیبرای به دست آوردن آن انجام میدهید سطح تقاضا و تلاش شما دارای توازن نمیباشد . در صحبت های خود خیلی پایبند صداقت نیستید و برای اینکه به مقصود خود برسید گاهی اوقات صداقت خود را فراموش میکنید . افرادی که در اطراف شما هستند به دلیل رفتارهای متفاوتی که شما انجام میدهید قادر به درک صحیحی از شما نیستند ولی شما به تفکرات دیگران راجع به خودتان اهمیت زیادی نمیدهید و معمولا کارهایی را که خودتان دوست دارید و طبق خواسته و میل خودتان باشد انجام میدهید.
اگر شما شخصی هسیتد که ابتدا زیر بغل خود را میشورید:
شما شخصی قابل اعتماد و بسیار مسئول هستید و هر کاری که بر عهده شما گذاشته میشود را به خوبی انحام میدهید . شخصی کاملا مردمیهستید و به همین دلیل و ویژگی که دارید بسیاری از افراد مطیع شما هستند و ارزش بالایی را برای شما قائل هستند ، زیرا شما اگر دوستی داشته باشید که در قطب شمال زندگی کند و به کمک شما احتیاج داشته باشد بلافاصله با شنیدن این خبر به کمک او میروید . اما توصیه میکنیم اینقدر صادق نباشید زیرا باعث میشود که متحمل ضربات جبران ناپذیری شوید .
اگر شما شخصی هستید که ابتدا موهای سر خود را میشورید:
این افراد هنرمند، خلاق، هستند و معمولا دارای افکاری مثبت هستند که باعث میشود دیگران را به خود جذب کنند . این افراد معمولا آنقدر در رویاهایی خود غوطه ور میشوند که گاهی فراموش میکنند در حال حاضر و در این زمان به سر میبرند . برای به دست آوردن پیروزیها و موفقیت ها با تلاش مدام و پیوسته پیش میروید . شما قادر به درک موضوعاتی هستید که دیگران نمیتوانند آن را درک کنند . موقعیت اجتماعی برای شما بسیار مهم تر از جنبه ی اقتصادی آن میباشد. به خانواده و دوستانتان اهمیت زیادی میدهید.
اگر شما شخصی هستید که اول قفسهی سینه تان را میشورید:
شما شخصی هستید که زیاد اهل حرف و سخن نیستید و ترجیح میدهید در مورد کاری صحبت نکنید تا این کار به اتمام برسد و بعد در مورد آن صحبت میکنید ، آدمیرک هستید.آرامش خیال و آسودگی بزرگترین هدف شما در زندگی است . شما شخصی هستید که نمیتوانید افرادی که به نوعی حواس پرت یا پریشان هستند تحمل کنید . شما همیشه تمایل به کارهای جدید و نو دارید و از تمام وقایع جدید و متنوع استقبال میکنید .
اگر شما شخصی هستید که اول شانههایتان را میشورید:
این افراد معمولا در همهی کارهای خود با ناامیدی وارد میشوند به همین دلیل نمیتوانند پیروز میدان شوند جون از ابتدای امر با نا امیدی وارد میشوند . علی رغم توانایی های زیادی که دارید تا کنون پیشرفت قابل توجهی نصیب شما نشده است . دوست دارید وقت خود را در تنهایی بگذرانید و از تفریحات جمعی فراری هستید . پول برای شما در زندگی تان تاثیری وافر و باور نکردنی دارد در حالی که بر تمام قعالیت های شما تاثیر مستقیمیدارد .
سایر نقاط بدن:
شما شخصی بسیار متعادل هستید، به راحتی میتوانید درون خود را کنترل کنید و بر احساسات قلبی تان فائق شوید . شما فردی فعال و پویا نیستید باید این موضوع را یاد بگیرید که این حس را در خود بیدار سازید تا بتوانید زندگی تان را از هیجان سرشار کنید . شما شخصی دوست داشتنی هستید و به هر مجلسی که قدم بگذارید دوستان زیادی را برای خود پیدا میکنید
یک شعر طنز
اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم
خرده پولی
سر سوزن هوشی.
دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
هم چو من مشروط
و اتاقی که در این نزدیکی است
پشت آن کوه بلند.
اهل دانشگاهم
پیشه ام گپ زدن است
گاه گاهی هم می نویسم تکلیف
می سپارم به شما
تا به یک نمره ناقابل بیست كه در آن زندانیست
دلتان زنده شود
چه خیالی، چه خیالی
خوب می دانم گپ زدن بیهودست
دانشم کم عمق است
خر زدن بیهودست.
اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مُهرم میز
عشق از پنجره ها می گیرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است.
درسهایم را وقتی می خوانم
که خروس می کشد خمیازه
مرغ و ماهی خوابند.
اوستاد از من پرسید
چند نمره می خواهی از من؟
من از او پرسیدم
دل خوش سیری چند؟
خوب یادم هست
مدرسه محفل آزادی بود.
درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب
امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.
درس بی رنجش می خواندم.
نمره بی خواهش می آوردم.
تا معلم جوک می گفت همه غش می کردیم
و کلاسم زیبا بود و معلم حوصله داشت.
درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود.
کم کمک دور شدم از آنجا
بار خود را بستم.
عاقبت رفتم دانشگاه
به محیط خس آموزش
و به دانشكده علم سرایت كردم
رفتم از پله دانشکده بالا
بارها افتادم.
چیزها دیدم در دانشگاه
من گدایی دیدم در آخر ترم
در به در می گشت
یک نمره قبولی می خواست
من كسی را دیدم
از داشتن یک نمره ده
دم در پشتک می زد
در دانشگاه اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت.
دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد.
اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت.
اتوبوسی دیدم که کسی از روزنه پنجره می گفت «کمک»!
دیدم
سفر سبز چمن تا کوکو
بارش اشک پس از نمره تک
جنگ آموزش با دانشجو
جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا
جنگ نقلیه با جمعیت منتظران
حمله درس به مُخ
حذف یک واحد به فرماندهی رایانه
فتح یک ترم به دست ترمیم،
قتل یک نمره به دست استاد
مثل یک لبخند در آخر ترم
همه جا را دیدم.
اهل دانشگاهم!
اما نیستم دانشجو.
کارت من گمشده است.
من به مشروط شدن نزدیکم
آشنا هستم با سرنوشت همه ی همسفران
نبضشان را می گیرم
هذیانهاشان را می فهمم
من ندیدم هرگز یک نمره بیست
من ندیدم که کسی ترم آخر باشد
من در این دانشگاه چقدر مضطربم
من به یک نمره ناقابل ده خشنودم
و به یک مدرک قناعت دارم.
من نمی خندم اگر دوست من می افتد.
و نمی خندم اگر موی سرم می ریزد
من در این دانشگاه
در سراشیب كسالت هستم
خوب می دانم استاد
كی كوئیز می گیرد
اتوبوس کی می آید
خوب می دانم برگه حذف کجاست
سایت و رایانه آن مال من است
هر کجا هستم باشم
تریا، نقلیه، دانشكده از آن من است
چه اهمیت دارد، گاه اگر می روید خار بی نظمی ها
رختها را بکنیم
پی ورزش برویم
توپ در یک قدمی است
و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است!
و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست.
و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم!
و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم!
و نترسیم از حذف
و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم.
و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم
و نپرسیم كه در قیمه چرا گوشت نبود
اگر بود چرا یخ زده بود
كار ما نیست شناسایی مسئول غذا
كار ما نیست شناسایی بی نظمی ها
كار ما نیست شناسایی هردمبیلی!
كار ما نیست جواب غلطی تحمیلی
كار ما شاید اینست كه در مركز پانچ
پی اصلاح خطاها برویم
کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی،
پیوسته شناور باشیم.
بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم.
كار ما شاید این است
كه مدرک در دست
فرم بیگاری یک شركت بیپیكر را
پر بكنیم
اهل دانشگاهم
رشته ام علافیست
جیبهایم خالی ست
پدری دارم
حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی كه مرا كرده جواب.
خوب میفهمم سهم آینده ی من بیكاریست
من نمیدانم كه چرا میگویند
مرد تاجر خوب است و مهندس بیكار
وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!
((چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید))
باید از آدم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند كه من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم!
اهل دانشگاهم
روزگارم در شک نيست
گاهگاهی واحدی می افتم
تا به قول اساتيد قوی پايه شوم
من به آغاز امتحان نزديکم
جزوه ها مي گيرم تا که زيراکس بزنم
درس بايد خواند، حفظ بايد کرد
نمره ها را زده اند
۵ پيدا بود و ۱۰
۲ پيدا بود و يکی هم ۱۱
من به اندازه يک اپسيلون
آرزو ميکردم که ۱۲ ترمه شوم
چه خيالی که اميدی عبث است
درس بايد خواند، حفظ بايد کرد
نمره های اندک
آه .... بچه ها در حسرت
حسرت پاس همان درسی که باز هم افتاده اند
بچه ها پخش و پلا
در همه جای حياط
جمعيت انبوه است
بوی مشروطی ها
يک نفر مي گريد.....
و بسی جالب بود که کسی می خندد !
ای دريغ از
پاس يک واحد درس !
من نديدم
کسی را که خجالت بکشد
يا يک اوستادی که ؛ نمره دهد مجانی
آ ه ......
من به يک نمره ۱۰ خشنودم
درس بايد خواند، حفظ بايد کرد
من نمی دانم که
اين شبانه با روزانه
چه تفاوتها دارد
من نمی دانم که چرا ميگويند
درس بايد خواند، حفظ بايد کرد.
اهل دانشگاه
روزگارم بد نیست
خنده را می فهمم
و هزاران جوک می پرانم در راه
سایتها را می خوانم
جزوه ها را می بندم
و به فردا می خندم...
شاد بودن ذاتی است
من به یک خنده تو دلشادم
با تشکر از خانم الهام جعفری_دانشگاه الغدیر
هم برای خنده و هم برای یادآوری گذر زمان
پشت نوشته های کامیونها
آب رادیاتور ماشین بخور محتاج نامردان نباش!
آدم دیوانه را بنگی بس است خانه پرشیشه را سنگی بس است!
اتوبوس من غصه نخور،منم یه روز بزرگ میشم!(ژیان)
اگر از عشقت نکنم گریه و زاری / به جهنم که مرا دوست نداری!
اگه الله کند یاری / چه اف باشد چه سوسماری!
اگر خواهی بمیری بی بهانه / بخور ماست وخیار وهندوانه!
التماس۲A!
ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم / تو عشق گل داری،من عشق گل اندامی!
ای روزگار / با ما شدی ناسازگار!
بپر بالا که گیر نمیاد!
باغبان در را مبند من مرد گلچین نیستم / من خودم گل دارم و محتاج یک گل نیستم!
بحث۳۰یا۳۰ ممنوع!
بخور و بخواب کارمه / الله نگهدارمه!
به مادرت رحم کن کوچولو!
تا جام اجل نکردم نوش / هرگز نکنم تو را فراموش!
تا سگ نشوی کوچه و بازار نگردی / تا کوچه و بازار نگردی نشوی گرگ بیابان!
تاکسی نارنجی / از من نرنجی!
تجربه نام مستعاری است که بر خطاهای خود میگذاریم!
جون من داداش یه خورده یواش!
جهان باشد دبستان و همه مردم دبستانی / چرا باید شود طفلی ز روز امتحان غافل؟!!
داداش مرگ من یواش / امان از دست گلگیر ساز و نقاش!
دختر ار بهر عفت میکند چادر به سر / نامه را از زیر چادر میدهد دست پسر!
درخت مکر زن صد ریشه دارد / فلک از دست زن اندیشه دارد!
در طواف شمع میگفت این سخن پروانه ای / سر پیچ سبقت نگیر جانا مگر دیوانه ای!
دلبرا دل به تو دادم که به من دل بدهی / دل ندادم که به من ساندوچ و دلمه دهی!
دلبری دارم چو مار عینکی / خوشگل وزیبا ولی کم پولکی!
دنبالم نیا آواره میشی!
.دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ / ای هیچ تر از هیچ تو بر هیچ مپیچ!
دودوتا هفتا کی به کیه!
حالا که خر تو خره ماهم پیرایدم(ژیان)
رخش بی قرار!
رقیف بی کلک مادر!
رنج گل بلبل کشید و برگ گل را باد برد / رنج دختر مادر کشید و لذتش داماد برد!
رود میرود اما ریگذارش میماند!
زندگی بدون عشق مثل ساندوچ بدون نوشابه هست!
زندگی بدون عشق مانند شلوار بدون کش هست!
ژیان عشقت مرا بیچاره بنمود / ز شهر و خانه ام آواره بنمود!
سر پایینی نوکرتم / سر بالایی شرمندتم(ژیان)
شب و روز رانندگی در جاده ها کار من است / از خطر باکی ندارم جون خدا یار من است!
شکر بترازوی وزارت برکش / شو همره بلبل بلب هر مهوش!
(اینو برعکس هم که بخونی همین میشه)
عشق میکروبی است که از راه چشم وارد میشود و قلب را عاشق میکند!
قربان وجودی که وجودم ز وجودش بوجود آمده است!
کوه از بالا نشینی رتبه ای پیدا نکرد / جاده از افتادگی از کوه بالا میرود!
گاز دادن نشد مردی / عشق آن است که بر گردی!
گدایان بهر روزی طفل خود را کور میخواهند / طبیبان جملگی خلق را رنجور میخواهند!
تمام مرده شویان راضیند بر مردن مردم بنازم مطربان را که خلق را مسرور میخواهند!
گلگیرم ولی گل نمیگیرم!
نوکرتم ننه!
یه بار پریدی موتوری دو بارپریدی موتوری آخر می افتی موتوری!
بعضی از راننده کامیون ها جمله های جالبی مینویسن
پشت ماشیناشون ! حالا یا جنبه طنز داره یا جمله های فلسفیه
یا عاشقانه است یا…
آب رادیاتور ماشین بخور محتاج نامردان نباش!
آدم دیوانه را بنگی بس است خانه پرشیشه را سنگی بس است!
اتوبوس من غصه نخور،منم یه روز بزرگ میشم!(ژیان)
اگر از عشقت نکنم گریه و زاری / به جهنم که مرا دوست نداری!
اگه الله کند یاری / چه اف باشد چه سوسماری!
اگر خواهی بمیری بی بهانه / بخور ماست وخیار وهندوانه!
التماس۲A!
ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم / تو عشق گل داری،من عشق گل اندامی!
ای روزگار / با ما شدی ناسازگار!
بپر بالا که گیر نمیاد!
باغبان در را مبند من مرد گلچین نیستم / من خودم گل دارم و محتاج یک گل نیستم!
بحث۳۰یا۳۰ ممنوع!
بخور و بخواب کارمه / الله نگهدارمه!
به مادرت رحم کن کوچولو!
تا جام اجل نکردم نوش / هرگز نکنم تو را فراموش!
تا سگ نشوی کوچه و بازار نگردی / تا کوچه و بازار نگردی نشوی گرگ بیابان!
تاکسی نارنجی / از من نرنجی!
تجربه نام مستعاری است که بر خطاهای خود میگذاریم!
جون من داداش یه خورده یواش!
جهان باشد دبستان و همه مردم دبستانی / چرا باید شود طفلی ز روز امتحان غافل؟!!
داداش مرگ من یواش / امان از دست گلگیر ساز و نقاش!
دختر ار بهر عفت میکند چادر به سر / نامه را از زیر چادر میدهد دست پسر!
درخت مکر زن صد ریشه دارد / فلک از دست زن اندیشه دارد!
در طواف شمع میگفت این سخن پروانه ای / سر پیچ سبقت نگیر جانا مگر دیوانه ای!
دلبرا دل به تو دادم که به من دل بدهی / دل ندادم که به من ساندوچ و دلمه دهی!
دلبری دارم چو مار عینکی / خوشگل وزیبا ولی کم پولکی!
دنبالم نیا آواره میشی!
.دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ / ای هیچ تر از هیچ تو بر هیچ مپیچ!
دودوتا هفتا کی به کیه!
حالا که خر تو خره ماهم پیرایدم(ژیان)
رخش بی قرار!
رقیف بی کلک مادر!
رنج گل بلبل کشید و برگ گل را باد برد / رنج دختر مادر کشید و لذتش داماد برد!
رود میرود اما ریگذارش میماند!
زندگی بدون عشق مثل ساندوچ بدون نوشابه هست!
زندگی بدون عشق مانند شلوار بدون کش هست!
ژیان عشقت مرا بیچاره بنمود / ز شهر و خانه ام آواره بنمود!
سر پایینی نوکرتم / سر بالایی شرمندتم(ژیان)
شب و روز رانندگی در جاده ها کار من است / از خطر باکی ندارم جون خدا یار من است!
شکر بترازوی وزارت برکش / شو همره بلبل بلب هر مهوش!
(اینو برعکس هم که بخونی همین میشه)
عشق میکروبی است که از راه چشم وارد میشود و قلب را عاشق میکند!
قربان وجودی که وجودم ز وجودش بوجود آمده است!
کوه از بالا نشینی رتبه ای پیدا نکرد / جاده از افتادگی از کوه بالا میرود!
گاز دادن نشد مردی / عشق آن است که بر گردی!
گدایان بهر روزی طفل خود را کور میخواهند / طبیبان جملگی خلق را رنجور میخواهند!
تمام مرده شویان راضیند بر مردن مردم بنازم مطربان را که خلق را مسرور میخواهند!
گلگیرم ولی گل نمیگیرم!
اگر به نکات زیر دقت کنید هنر فن بیان و محاوره بسیار آسان می شود و در موقعیت های اجتماعی با اعتماد به نفس کامل می توانید ارتباط برقرار کنید.
اولین قانون برای شروع گفتگو :
در محیط کاری :
اگر شما با یک بازاریاب حرفه ای طرف هستید ، او هر طور شده رشته کلام را به دست می گیرد تا به هر صورت محصول خود را ارائه دهد ، به یاد داشته باشید او هیچ وقت شما را در موقعیتی قرار نمی دهد که کلمه بله یا خیر را در مورد تایید یا عدم تایید جنس مورد نظر بگویید .
به طور مثال شما هرگز از دهان آنها این حرف را نمی شنوید که : آیا می خواهید این بیمه را بخرید ؟!حتی اگر با خرید مخالفت کنید باز هم پافشاری او بیش ترشده و با با عباراتی مثل : شما اصلا” در مورد این بیمه چیزی می دانید ؟!! و در این وقت است که او قاطعانه پاسخ شما را خودش می دهد ” نه هیچی نمی دانید ” و یک سری چیزهایی بیان می کنند که شاید در نهایت هیچ ربطی به موضوع اصلی نداشته باشد ، در این حالت فروشنده راحت می تواند به هدف اصلی خود برسد و بحث را ببندد. این بازاریاب ها سوالاتی می کنند تا شما را به اهداف و پیش بینی های ذهن خود نزدیک کرده و چون شما در موقعیت یک فروشنده نیستید ، بالاخره راضی به خرید می شوید ! بنابراین موضوع اصلی بحث را فراموش نکنید.
این حالت در موقعیت های روزمزه اجتماعی چگونه می شود ؟
فرض کنید سر میز شام هستید با دوستانتان ، شما نباید فقط بگویید ” این مرغ چقدر خوشمزه است !” بلکه با اضافه کردن کلماتی به سوال خود منتظر پاسخی می مانید !
بطور مثال ” این مرغ چقدر خوش مزه است بصورت دلمه در یک شب دیگر بسیار لذید می شود ! بگویید کی و کجا آن را درست کنیم و بخوریم ؟!
خوب ! سکوتی بین شما و آنها ایجاد می شود که در حین اینکه آنها از درون از دست شما عصبی هستند ولی تنها شما آنها را مجبور کردید که با خوشحال نشان دادن خود سعی کنند تنها نظر شما را بپذیرند و موضوع گفتگو شروع می شود!
مثال دیگر :
شما می خواهید در مورد لباس یک خانم نظر دهید و آن را کامل تر کنید :
شما نباید بگویید :” چه لباس قشنگی ” خوب ، مطمئنا” او تنها پاسخ می دهد ” متشکرم! ”
بنابراین این طور می پرسید :” چه لباس قشنگی ! از کجا خریده ای ؟ ” ، در این حالت پاسخ او کامل تر است و حداقل می دانید از کدام فروشگاه خرید کرده است ، پس این طور ادامه می دهید و می پرسید : ” آن فروشگاه کجاست ؟” و در ادامه می گویید” همسر من ( یا کس دیگر را مثال بزنید ) از جای دیگر خرید می کند، من واقعا” لباسهای سبک اصیل و رسمی را دوست دارم تقریبا” شبیه مدلهایی که درتلویزیون است ، شما دیده اید ؟! ” و به این ترتیب گفتگو ادامه می یابد …
۲- آرام و خونسرد باشید
:
یک فرد خونسرد باعث آرامش فردمقابل هم می شود ، همیشه باادب باشید و با روی خوش ، دیگران همیشه با چنین کسی دوستانه برخورد می کنند.
۳- می توانید دقیقا” از جایی که هستید شروع کنید :
به طور مثال اگر مورد اصلی بحث محیطی است که در آن هستید این طور می گویید :
” چه دکور جالبی !” ” نظر شما درباره ی رنگ آمیزی آن چیست ؟!”
نباید دائم به آن چیزی که خودتان علاقه دارید اشاره کنید ، نظر دیگران را بخواهید تا پاسخی هم از آنهاداشته باشید واین چنین است که ناخودآگاه گفتگو شروع می شود.
اگر در موقعیتی قرار بگیرید که به عنوان نقد کننده خبری هستید بازهم نظر دیگران را بپرسید و آنها را در بحث سهیم کنید.
در باره ی موضوعی که ممکن است کسی ناراحت شود بحث نکنید چرا که خیلی موضوعات عادی و عمومی هستند که افراد می توانند بدون ایجاد دلخوری در مورد آنها گفتگو کنند.
در واقع مهم این است که به طریقی آنها را درگیر بحث کنید و محاوره به خودی خود ادامه می یابد.
به یاد داشته باشید اگر بین افراد ، سکوتی حاکم شود آنها چون هنر شروع کردن بحث را ندارند ، خیلی خوشحال می شوند که کسی مثل شما بتواند گفتگو را آغاز کند.
وصیت لقمان حکیم به پسرش نسخه ۲۰۱۰
پسرم! گروهی ، اگر احترامشان کنی تو را نادان می دانند و اگر بی محليشان کنی از گزندشان بی امانی. پس در احترام ،اندازه نگهدار
پسرم! سخت ترین کار عالم محکوم کردن یک احمق است. خون خودت را کثیف نکن- ضمنا چرچیل هیچگونه نسبتی با طایفه ما ندارد. بچه هایش ادعای ارث نکنند.
پسرم! با کسی که شکمش را بیشتر از کتاب هایش دوست دارد ، دوستی مکن
پسرم! دوستانت را با یک لیوان آب خوردن امتحان کن! آب را به دستشان بده تا بنوشند! بعد بگو تا دروغ بگویند! اگر عین آب خوردن دروغ گفتند از آنان بپرهیز…
هان ای پسر! در پیاده رو که راه می روی، از کنار برو. ملت می خواهند از کنارت رد شوند
پسرم! اگر کسانی از سر نادانی به تو خندیدند ، تو برای شفایشان گریه کن
پسرم! خود را وابسته به هیچ دسته ای مدان. چه، پس فردا تقش درمی آید که آنی که تو می خواستی نیست و حالا خر بیار و معرکه بارکن
پسرم! اگر به ناچار به جریانی متمایل شدی، جایی برای نفس کشیدن خود و رقیبت بگذار. نه او را چنان به زمین بکوب و نه خود را چنان بالاببر. دیرزمانی نیست که جایتان عوض شود
پسرم! در تاکسی با تلفن همراه بلندبلند صحبت نکن
هان ای پسر! اهل هنر را احترام کن. اما مواضع سیاسی ات را با کسی مسنج و کسی را به خاطر مواضعش مرنجان.
پسرم! هیچ گاه دنبال به کرسی نشاندن حرفت مباش و همه جا سر هر صحبتی را بازمکن. بگذار تو را نادان بدانند
پسرم! اگر برای دختر یا پسری پیش تو برای تحقیق آمدند و تو چیزی می دانستی رک و راست بگو. هر آنچه که می دانی. به فکر بدبختی دختر و پسر مردم باش
پسر! اخبار را از منابع مختلف بگیر. جمع بندی اش با خودت. مخاطب دائمی یک رسانه بودن آدم را به حماقت می کشاند
پسرم! پیش از استخدام در اداره های دولتی ، “پاور پوینت” را فرابگیر
پسرم! در اداره ای استخدام شدی هرچه دستمال از جیب هایت دوربریز. آب بینی ات را پیراهن تمیزکنی بهتر است تا کسی دستمال در دستت ببیند
پسرم! قطار اندیمشک – تهران زمستانش گرم و جانسوز است و تابستانش سرد و استخوان سوز. لباس مناسب با خودت ببر
پسرم! اساتید را محترم بشمار! اگر توانستی دستشان را ببوس اگر نه ،خود دانی
پسرم! در ضمن ، به هر کسی بی خودی لقب “استاد” عنایت مکن. “استاد” باید خودش بیاید، زورکی که نیست
پسرم! اگر آلبوم های موسیقی دل آواز و هرمس و آوای شیدا گرانتر از چهار هزارتومان شد ، دیگر نخر. با این حال نصیحت قبل از قبلی را آویزه گوش کن
پسرم! اقل کم! ماهی یک بار آژانس شیشه ای را ببین.
پسرم! اگر توانستی استخدام شوی، در اداره با دو کس رفیق شو آنچنان که دانی.
آبدارچی و یکی از بچه های حراست. هرکدام باشد توفیری نمی کند.
پسرم! بلوتوث تلفن همراهت را خاموش نگهدار، مگر در مواقع ضروری
فرزندم! هیچ کس تنها نیست.
پسرم! راه تو را می خواند. اما تو باور مکن
پسرم! آنتی ویروس “بیت دیفندر” اوریجینال نصب کن. پول “رجیستر” به میزان ده سال را کنار گذاشته ام. با احتساب تورم جهانی و تحریم و فیلتر و نوسان بازار. مادرت جای آن را می داند
هان ای پسر! اگر کسی گفت اسفندیار ار می شناسی خودت را به نفهمی بزن
پسرم! هر روز از همکارانت در اداره عمیقا خداحافظی کن. کسی نمی داند آیا فردا در همان اداره باشی یا نه. اداره در همان شهر باشد یا نه. شهر در … ولش کن پسرم
پسرم! دانشگاه کسی را آدم نمی کند. علم را از دانشگاه بیاموز ، ادب را از مادرت
پسرم! می دانم الان داری حسرت دیدار مرا می خوری. یالله بلند شو دست مادرت را ببوس بعد بیا بقیه وصیت را بخوان
پسرم! پیامک های عیدنوروزت را همین الان بفرست
هان ای پسر! خواستی در مملکت خودمان درس بخوانی بخوان. خواستی فرنگ بروی برو. اما اگر ماندی از فرنگ بد نگو ، اگر رفتی از مملکتت
پسرم! گوجه را از نارمک بخر، شنیده ام ارزان است.
پسرم! هیچ گاه از دانشگاه های هاروارد ، ماساچوست و بوستون مدرک نگیر. برایت حرف در میارن. مگه آزاد رودهن چشه؟
پسرم! نامزد انتخابات شدی ، اول یا داماد لُرها شو یا تُرک ها که تو را در انتخابات تنها نگذارند
هان ای پسر! خسته شدی؟ … از ساعت چند داری وصیت می خونی؟ … کی خسته است؟ … خودت نقطه چین ها رو پرکن
پسرم! شماره حساب هدفمندی یارانه ها ، رمزگذاری شده در صندوقچه مرحوم آقابزرگ توی اتاق پشتی است.
پسرم! شهر ما خانه ما! … نه نه نه! نمی خواد عزیزم. شهرشون خونه خودشون. اول اتاقت رو از این ریخت در بیار
پسرم! در فیس بوک عضو شو و این وصیت نامه را برای دوستانی که برمی گزینی یا تو را برمی گزینند “شیر” کن
پسرم! لایک
یادداشت تاریخی :
فردی بنام یدالله در جمعی نشسته بود ، ناگهان بادی صدا دار از او خارج شد
و جماعت به او خندیدن ، یدالله بسیار خجالت کشید و از خدا خواست که او را
همچون اصحاب کهف به خوابی هزار ساله ببرد و دعایش مستجاب شد
پس از هزار سال از خواب بیدار شد و چون احساس گرسنگی می کرد
به نانوائی رفت و سکه ای برای خرید نان به نانوا داد .
نانوا نگاهی به سکه انداخت و گفت سکه گران بهائیست
باید مال دوران یدالله گوزو باشد !
Fw: مشكل تحريم سوخت هواپيما حل شد
|
|
|
اگه خارجیها به هواپیماهای ایران بنزین ندهند مشکلی پیش نمیاید |
![]()
خطاهای دخترانه در ازدواج
داروخانه پروردگار
هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است. مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد درست مانند چشم انسان میباشد. تحقیقات نشان میدهد که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در عملکرد چشم میشود.

وقتی گوجه فرنگی رو از وسط دو نیم میکنید چهار تا خونه میبینید که قرمزه و دقیقا مثل قلب هستش که اون هم قرمزه و چهار تا بخش مجزا داره. تحقیقات نشون داده که گوجه فرنگی خون رو تصفیه میکنه.

حبه های انگور روی خوشه شبیه قلب هستش و هر دونه اون شبیه سلولهای خونی. امروزه تحقیقات نشون داده که انگور برای حیات قلب بسیار مفیده.

مغز گردو شبیه مغز انسان هستش. نیم کره راست و نیم کره چپ. قسمت بالای مغز و پایین مغز. حتی چین خوردگی های و پیچیدگی های اون هم شبیه نئو کورتکس میباشد. در حال حاضر میدانیم که گردو ۳۶ مرتبه نورونهای پیام رسان به مغز را گسترش میدهد.

تا حالا به لوبیا قرمز دقت کردین؟ درسته... شبیه کلیه انسان هستش. تحقیقات نشون داده که لوبیا قرمز در بهبود عملکرد کلیه نقش بسزایی داره.

ساقه کرفس شبیه به استخوان است و این نوع از سبزیجات در استحکام استخوان بسیار موثر میباشد. استخوانها تشکیل شده از ۲۳٪ سدیم و کرقس هم ۲۳٪ سدیم داره. چنانچه در رژیم غذایی شما سدیم وجود نداره کرفس میتونه این کمبود رو جبران کنه.

آوکادو و گلابی و بادمجان برای سلامت سرویکس و رحم در خانمها بسیار موثر میباشد. امروزه تحقیقات نشان میدهد که اگر خانمها در هفته یک عدد آوکادو مصرف نمایند هورمونهای آنها متعادل میشود و از بروز سرطان رحم جلوگیری میکند. جالبه که بدونید ۹ ماه از شکوفه کردن آوکادو تا رسیدن میوه آن طول میکشه.

انجیر پر از دونه هستش که باعث افزایش تعداد و حرکت اسپرم مرد و همچنین جلوگیری از عقیم شدن میشود.

سیب زمینی استامبولی شبیه لوزالمعده هستش که باعث تعادل قند خون در بیماران دیابتی میشود.

زیتون به سلامت و عملکرد تخمدان کمک میکند.

کریپ فروت و پرتقال و انواع مرکبات شبیه غده های شیری هستند و در سلامت سینه و جنبش غدد لنفاوی در سینه موثر است.

پیاز شبیه سلولهای بدن میباشد. امروزه تحقیقات نشان داده است که پیاز نقش مهمی در خروج مواد زائد در بدن را داراست و باعث ریزش اشک و شستشوی لایه مخاطی چشم میگردد.
نجوای کودک
|
كودك نجوا كرد : خدايا با من حرف بزن .
|
![]()
تعاریف بزرگان از زنان

دختران 2 دسته اند : دسته اول آنهایی که زیبا هستند وفورا ازدواج میکنند و دسته دیگر آنهایی که به دانشگاه میروند
(شاو)
زن از این متأثر نمیشود که به او توجه کنید، بلکه تأثر او از این است که به او توجه کنید و بعد از او دور شوید (تواین)
با زنان همانطور که با کودکان سر و کار دارید رفتار کنید ولی همانطور که با ملکه صحبت میکنید با او سخن بگویید (وایلد)
کار زن افراط و تفریط است، اگه دوست بدارد از شدت محبت بی زار میشود و وای به حال زمانی که دشمنی پیدا کند
(ولتر)از دستپخت زن تعریف کن تا در کنار اجاق خود را قربانی کند ( دیل کارنگی)
ازدواج کار خوبی است، ولی بهتر است این کار را انجام ندهید (سامبرست)
زن چون کراوات است، هم مرد را زیبا نگه میدارد هم حلقوم او را می فشارد (ویکتور هوگو)
در زندگی یک مرد 2 روز ارزش دارد : روزی که با زنی آشنا میشود و روزی که او را به خاک می سپارد
(ویکتور هوگو)
هرگاه میخواهید از کسی انتقام بگیرید او را به ازدواج ترقیب کنی
د (برنارد شاو)
راز از هر نوعی بر قلب زنان فشاری غیر قابل تحمل می آورد
(پوشکین)
مردها آنچه را که می شنوند از یک گوش وارد و از گوش دیگر خارج می سازند، اما زنان از 2گوش وارد و از دهان خارج می کنند (برنارد شاو)
زن با نگاه خود آتش می افروزد و بیهوده می کوشد تا با اشک خود آنرا خاموش کند (برنارد شاو)
گرانقیمتترین انگشتری های جهان، انگشتری نامزدی است، چون مرد پس از خرید آن تا آخر عمر قسط میدهد (چگورا)
زنها فقط 2روز می توانند مردها را خوشبخت کنند، روز عروسی و روز مرگ (برنارد شاو)
زن، وقتی از یک حقیقت دفاع می کند منطقش بسیار ضعیف و قدرت اثباتش بی تأثیر است . ولی اگر همین زن بخواهد از یک دروغ دفاع کند آن وقت کسی را تاب مقاومت در برابر او نیست (گالیله)
شوهری که بیش ازحد به پاکدامنی زن خود می بالد، احمقی است که بیش ازحد خود را فریب می دهد (لاروشنوکو)
اشک، نیرومندترین ماده سیال روی زمین است (داوینچی)
اگر زنی عصبانی شد، یقین کنید که یک کار انجام نشده دارد و چاره اش در این است که به عصبانیت تظاهر کند (دیکنز)
برای زن فقط یک بدبختی و مصیبت وجود دارد و او این است که حس کند کسی اورا
دوست ندارد (چاپلین)
اگر تله به دنبال موش برود، زن نجیب هم دنبال مرد (ضرب المثل سوئدی)
مردها را شجاعت به جلو میراند و زنها را حسادت (برنارد شاو)
پدرم اين جوري بود وقتي من :
لبخند هم مادرزادی و هم فرهنگیه
|
Japanese smile
|
|
Dutch smile
Syrian smile
Angolan smile
Chinese smile
Italian smile
Indian smile
French smile
Canadian smile
Peruvian smile
Nigerian smile
.
.
.
.
.
AND FINALLY IRANIAN SMILE
.
.
.
.
.
.
...همه اون چیزی که خانم ها میخوان ....طنز ولی جدی
...یک شوهر با قیافه معمولی

...یک حلقه ساده
...مجلس عروسی ساده و کم خرج
...ماه عسل در هر جایی
...یک خانه کوچک برای بچه ها که بازی کنند
...بچه هایی دوست داشتنی
...شوهر مرد خانواده است
...ولی سخت کار میکنه
...یک ماشین کوچک برای خرید کردن
...یک ماشین دیگه برای بچه ها
...مقداری کلکسیون
...کفش هایی برای مناسبت های مختلف
...تعدادی لباس و لوازم زیبا

...مقداری لوازم زیبایی
...مقداری لوازم آرایش
...سالی یک بار مسافرت خارج از کشور
...تعداد بیشتر مسافرت های داخل کشور
...گهگاه کادو
...و در آخر مقداری تضمین
...فقط همین
...خانم ها اصلا پرتوقع نیستند
هاي
خانم ناهید نوری :
به نام خدایی که زن آفرید
حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن
و بعداً مرا از لجن آفرید !
برای من انواع گیسو و موی
برای تو قدری چمن آفرید !
مرا شکل طاووس کرد و تورا
شبیه بز و کرگدن آفرید !
به نام خدایی که اعجاز کرد
مرا مثل آهو ختن آفرید
تورا روز اول به همراه من
رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف
مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما
بلندگو به جای دهن آفرید !
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود
مرا خانه داری خفن آفرید
برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب
شراره ، پری ، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر
براد پیت من را حَسَنْ آفرید !
برایم لباس عروسی کشید
و عمری مرا در کفن آفرید
به نام خدایی که سهم تو را
مساوی تر از سهم من آفرید
پاسخ دندان شکن از نادر جدیدی :
به نام خداوند مردآفرین
که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد
چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید
و شد نام وی احسنالخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد
مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت
ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم
تو زیباییام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونهام کار اوست
نه کار پزشک و پروتز، همین !
نداده مرا عشوه و مکر و ناز
نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بیریا آفرید
جدا از حسادت و بیخشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد
به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تک درخت
و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک
من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود
که ای مرد پاکیزه و مهجبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر
و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایشات
نشسته مداوم تو را در کمین
با تشکر از استاد الهیاری
خاطرات یک بازدیدکنندهی خارجی از نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران
من برای اولین بار بود که به ایران، همچنین برای اولین بار بود که به
نمایشگاه کتاب تهران میآمدم. خیلی ذوق زده شدهبودم. چیزهایی که دیدیم خیلی
برایم جالب و تازه بود. من هیچکجای دنیا از این چیزهای جالب ندیده بودم.
ایرانیها برای کتاب و کتابخوانی خیلی ارزش قائلند، طوریکه در مدت برگزاری
نمایشگاه از کودک دو ساله تا پیرمرد نود ساله به نمایشگاه میآیند و نمایشگاه
خیلی خیلی شلوغ است.
ایرانیها، بهخصوص مسئولان برگزاری نمایشگاه به آثار باستانی و ویرانهها
خیلی علاقهمند هستند. بطوریکه محل نمایشگاه در مکانیست که بیشتر جاهای آن
خرابه و ویرانه است. این کار باعث شده یک حالت نوستالژیک به آدم دست بدهد.
یک نکتهی خیلی جالب که در مورد ایرانیها مشاهده کردم این بود که از نظر
کتابخوانی خیلی همسلیقه و همنظرند. چون من میدیدم در بعضی از غرفهها
هیچکس برای بازدید حضور نداشت ولی بعضی از غرفهها مملو از جمعیت بود. فقط
نفهمیدم چرا غرفههایی که مسئولش خانم بود این حالت ازدحام را داشت.
ایرانیها خیلی آدمهای اقتصادی هستند که به وقت نیز خیلی اهمیت میدهند. این
موضوع را در نمایشگاه کتاب به خوبی میتوان مشاهدهکرد. چون خیلی از آنها
موقع
بازدید وقت را تلف نمیکردند و دریک نگاه کتاب را مطالعه میکردند و در نتیجه
آن را نمیخریدند.
ایرانیها خیلی با محبتند و همدیگر را خیلی دوست دارند، بطوریکه بعضی از
آنها
اصلاً کتاب نمیخوانند ولی چون دلشان برای هم تنگ میشود، برای دیدن یکدیگر
به
نمایشگاه میروند. من این موضوع را از آنجا فهمیدم که بیشتر بازدیدکنندگان
به
جای اینکه به کتابها نگاه کنند به مردم نگاه میکردند. مترجم من میگفت اکثر
آنها به آدمهای باشخصیت بیشتر نگاه میکنند.
ایرانیها خیلی خونگرم و اجتماعی هستند. آنها با اینکه همدیگر را نمیشناسند
اما خوش و بش و احوالپرسی میکنند. مثلاً من خودم دیدم که چندتا از جوانان
ایرانی هنگام بازدید از نمایشگاه به بعضی از بازدید کنندگان میگفتند:" چطوری
خوشگله". من خیلی خوشم آمد. در کشور ما اصلاً از این محبتها خبری نیست.
حیف...
یک نکتهی جالب که در نمایشگاه کتاب دیدم این بود که ایرانیها بیشتر از
اینکه
کتاب بخرند، آب معدنی، بستنی و... میخریدند. طوریکه صف بستنی و آب معدنی
خیلی
شلوغتر از صفهای کتاب بود. این نشاندهندهی این است که ایرانیها توجه
ویژهای به تغذیه و سلامتی دارند.
نحوهی چیدمان کتابها در نمایشگاه خیلی جالب و ابتکاری بود. مسئولان
برگزاری
نمایشگاه طوری برنامه ریزی کردهاند که برای پیدا کردن یک کتاب با موضوع خاص،
بازدید کننده مجبور است اکثر غرفهها را بازدید کند تا پس از ساعتها
بالاخره
کتاب مورد نظر خود را پیدا کند. خوبی این روشِ به قول ایرانیها تخیلی، این
است
که بازدید کننده با کتابهای بیشتری آشنا میشود.
نکتهی خیلی جالب این بود که بر خلاف ما، مفهوم wc در ایران متفاوت است.
زیرا من موقعی که از فردی سراغ غرفههای کتب فرهنگی را گرفتم، او به من آدرس
جایی را داد که روی درش نوشته شده بود wc و بعد خندید. تازه آن غرفه خیلی هم
شلوغ بود که این نشان میدهد مسئولان ایرانی به فرهنگ خیلی اهمیت میدهند.
با این همه توصیفات نمیدانم چرا در پایان نمایشگاه همه در حال ادای احترام
به
پدر، مادر، خواهر و به خصوص عمهی مسئولان هستند. مثلاً من خودم دیدم که یکی
از
بازدید کنندهها گفت:" این کتابها به درد عمهاشان میخورد." فکر کنم منظورش
تشکر از عمهی مسئول بود. آخیِ... چقدر با محبت.
در پایان بازدید از نمایشگاه کتاب تهران، خیلی خوشحال و هیجانزده بودم ولی
این سؤال همیشه در ذهنم بود که با این همه استقبال از نمایشگاه کتاب و ازدحام
بیش از حد، چرا آمارها نشان میدهد که نرخ مطالعه در ایران اینقدر کم است؟
راهنمای ما میگفت:" این آمارها، مثل خیلی آمارهای دیگر غلط است و اصلاً
کتابخوانی در ایران خیلی هم خوب است. اصلاً همهچیز خوب است و کسانی که این
آمارها را میدهند، دشمن ما هستند، فهمیدی؟

1. خوشبخت كسی است كه از زندگی دیگران عبرت بیاموزد.
2. تفكر در عاقبت هر كار باعث رستگاری می شود.
3. ذهن آدمی مانند ساعتی است كه مدام از كار می ایستد. ذهن را باید با اندیشه های خوبهمراه كرد تا احساس خوشبختی نمود.
4. ذهن خودآگاه شما در آنِ واحد فقط می تواند یك فكر را در خود جای دهد، یا مثبت یا منفی. شما می توانید با جایگزین كردن افكار مثبت به جای افكارمنفی به خوشبختی دست پیدا كنید.
5. اگر من مستحق خوشبخت شدن هستم ، نباید فقط آن را برای خودم كسب كنم ، بلكه بجاست كه دامنه آن را به سوی دیگران گسترش دهم.
6. خوشبختی، درونی است نه بیرونی.از این رو به آنچه هستیم بستگی دارد، نه آنچه داریم.
7. از آنجایی كه كنترل افكارتان در دست خودتان است، خوشبختی شما نیز بستگی به میزان اراده شما در كنترل افكارتان دارد.
8.خوشبختی در خانه ای است كه مهر و محبت در آن وجود دارد.
9.فقط عدالت است كه می تواند موجب خوشبختی باشد.
10. نیكبختی و سعادت ، دست یافتن به آرزوها است و هرچه این آرزوها ساده تر و سهل تر باشد، امید رسیدن به آنها بیشتر است.
11.آفت خوشبختی ، آرزوهای دور و دراز است .
12.خوشبختی به سراغ كسی می رود كه فرصت اندیشیدن درباره بدبختی را ندارد .
13.خوشبختی عطری است كه وقتی آن را بر دیگران می پاشی چند قطره از آن بر تو نیز خواهد پاشید.
14. خوشبختی فقط یك تعریف دارد: "باور داشتن خوشبختی".
15. خوشبخت كسی است كه از زمان پند بگیرد.
16. یگانه سعادت حقیقی ناشی از آن است كه خویش را تسلیم غایتی كنیم .
17. عاشق بودن یعنی خوشبختی خود را با خوشبختی دیگری توأم كردن .
18.در زندگی فقط یك خوشبختی وجود دارد : عشق بورزیم و به ما عشق بورزند .
19.آنچه مرا محق خوشبخت بودن می كند این است كه خوشبختی را برای خود نیندوزم و با دیگران قسمت كنم .
20.انسانخوشبختفردی است كه از غم و ناراحتی فارغ باشد. انسان شادكسی است كه غم و ناراحتی دارد ، اما اجازه نمی دهد غم هایش او را از پای در آورند .
با تشکر از آقای مهدی نوری